|
از زندگی دل تنگ و دلگیرم
از این نخوت و سردی روحم
از این تنهایی میون این همه آدم
از سکوت با هزاران فریاد از گذشت سنگین ثانیه ها
از این لبخندهای تصنعی از این عشقهای زود گذر
از رکود در مرداب هستی از تاریکی شبهای بی تو بودن خسته ام
از شبهای مهتابی بدون ماه
دلم از هجوم غم بر قلب شکسته ام
از سنگینی درد بر شانه هایم
از اقیانوش اشک بر روی گونه هایم
از کویر آرزوهای محالم
از مهربانی قلب نامهربانت
از سردی قلب سنگی تو
از بی روحی نگاهایت بر نگاهم
من از این همه دروغ خسته ام
واقعا خسته ام
|