تبليغاتX

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سکسکه قرن



سکسکه قرن  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



Powered by  MyPagerank.Net
 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


طراح قالب :

گالري قالب وبلاگ



 مهمان مامان

 

زن دستش را در موهای دختر کرد و رشته ای از موهایش را در دست گرفت

 و گفت : مامان امروز مهمون داره . گل گل خانوم باید چی کار کنه ؟!

 دختر سرش را کمی عقب برد . زن به چشمان دختر نگاه کرد و گفت :

جواب مامان رو نمی دی ؟!؟ دختر خودش را تکان داد و روی پا بلند شد و گفت :

خب می دونم !! چلا هل لوز می پلسی ؟! باید بلم تو اتاخ . دلو ببندم .

 با علوسکام بازی کنم .

 زن دختر را بغل کرد و گفت : حالا شدی گل گل مامان . پس برو تو اتاق

و با عروسکات بازی کن . مامانی هم بعدا میآد باهات بازی می کنه !

 باشه عروسکم ؟!؟

دختر شستش را در دهانش کرد و حرفی نزد . زن دختر را به اتاق برد .

دختر عروسکش را بغل کرد و گفت : خوبی مل مل خانوم ؟! مامانی املوز مهمون داله .

 باید ساکت باشی و گیه نکنی!


زن در اتاق را قفل کرد . به اتاق رفت . به ساعتش نگاه کرد . دیر کرده بود .

عطر را از روی میز برداشت . صدای زنگ آمد .

 زن دکمه ی بالایی یقه اش را باز کرد.

دختر موهای عروسک را ناز کرد و گفت : مهمون مامان اومد !

بذال صندلی رو بیالم ببینم کیه ! گیه نکن بلای تو ام تعلیف می کنم .

زن روی مبل نشست . مرد کتش را درآورد . دختر گفت : همون آقا همیشگیس !

دختر از روی صندلی پایین آمد . عروسک را بغل کرد و روی تخت دراز کشید.

 تلفن زنگ زد . دختر به سمت تلفن برگشت .

زن لبانش را از روی لبان مرد برداشت .

به تلفن نگاه کرد . مرد زن را به طرف خود کشید .

 دختر عروسک را ناز کرد و گفت :

مامانی گفته تلفن و بل ندالیم .آخه وخ نداله با بابایی صبت کنه . خب مهمون داله !

 



+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 10:53 قبل از ظهر  توسط شادی

 لينك باكس

 




 

درباره وبلاگ :






 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
آموزشکده کامپیوتر
آرامش خیال _ هر جزری را مدی است
شوکران شب
سکوتی پر راز
عشق پاک
پرستوی مهاجر
ساحل درون
غریبانه (به یاد غریبی امام زمان)
افق
دست نوشته هاي يه دل
سکوت شب
آذرخشانی رو به خاموشی
ستاره دریا
داستان ، شعر و .... _ سروش
بهای عــــشــــق....مرداب تنهایی
صبح بهاری
پله پله تا معبود
قلبهای نا آرام
باران عشـــــــــق
عشق بی منتها
شعر و ادب پارسي
آرزو جون
اسمتو بگو ببین چه جونوری هستی
حرف ناگفته
عشق
هستی
کومه عشق
بوسه باران
الیکا جونم
شادی جونی
قندونک_فاطیمای عزیز
فاطیما جونم
مونای عزیز...دیاری دیگر
مــــــــــــــــارال جون
هشت بهشت
ملیکا جونی
داداش مهدی
کهکشان دل_آیــــــــــــدا جون
تنهائی های من- الـــــــــمیرا
فرشته ی عشق - آیـــــــدا جون
جهنم سرگردان
باران عشق
ورود با کفش های سياه ممنوع!
تو را من چشم در راهم

ماهی گیر ثروتمند

مهمان
" سکوت..."
خاك عاشق است
خسته ام
روزگار
یادگاری
من می روم اما به او بگویید دوستش دارم،
می خواهم ترک کنم
عشق
مهمان مامان
سلام و پوزش
گاه
ایول خانم ها
غم تنهایی
گل و شاپرک
چند جمله ای
انسان به جای حیوان

انجمن طراحان ايران

آرشيو پيوند هاي روزانه