|
من آمدم
و باز هم نشسته ام
دُرُست روبروی درگه ات
نه از تو شعر رانده ام
نه با تو حرف گفته ام
همیشه حرفهای من در همین خلاصه می شود :
" سکوت..."
اما تو سالهاست
تنها به شوق این سکوت
و این نگاه
چشمان مرا به حریم حَرَمت می خوانی
آه
جسارت است ببخش
که فریادِ سکوتم بلند است !
|